معنی ۱neutral · 88%
مربوط به آینده یا رخدهنده در آینده
مثالهای طبیعی
Mein künftiger Chef arbeitet schon im Unternehmen.
مدیر آیندهام از قبل در شرکت کار میکند.
Wir besprechen heute unsere künftigen Pläne.
امروز دربارهٔ برنامههای آیندهمان صحبت میکنیم.
Künftig möchte ich früher mit der Arbeit beginnen.
از این به بعد میخواهم کار را زودتر شروع کنم.
نکتهٔ کاربردی
künftig هم صفتی و هم قیدی میآید: künftige Änderungen؛ Künftig machen wir es anders.

