معنی ۱neutral · 88%
مربوط به هنر، هنرمندان یا بیان خلاق
مثالهای طبیعی
Das Projekt hat einen starken künstlerischen Schwerpunkt.
پروژه تمرکز هنری پررنگی دارد.
Sie ist künstlerisch sehr begabt.
او از نظر هنری بسیار بااستعداد است.
Bei der Gestaltung hatten wir viel künstlerische Freiheit.
در طراحی آزادی هنری زیادی داشتیم.
نکتهٔ کاربردی
این صفت با اسمهایی مانند Freiheit، Tätigkeit و Gestaltung میآید و میتواند بهصورت قیدی نیز استفاده شود، مانند künstlerisch arbeiten.

