معنی ۱neutral · 90%
فرهیخته، بافرهنگ و ظریف در رفتار، سلیقه یا بیان
مثالهای طبیعی
Sie trat ruhig, kultiviert und zugleich herzlich auf.
او آرام، فرهیخته و در عین حال صمیمی ظاهر شد.
Der Essay ist in einer kultivierten, präzisen Sprache geschrieben.
مقاله با زبانی فرهیخته و دقیق نوشته شده است.
Trotz des Konflikts blieb die Diskussion bemerkenswert kultiviert.
با وجود اختلاف، بحث بهطرز چشمگیری متمدنانه باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
kultiviert معمولاً بار مثبتِ ظرافت و فرهیختگی دارد و لزوماً به تحصیلات رسمی دانشگاهی محدود نیست.
