مقام دولتی مردی که در سطح ایالت یا فدرال مسئول سیاست فرهنگی است.
مثالهای طبیعی
Der Kulturstaatsminister stellte das neue Förderprogramm vor.
وزیر مشاور امور فرهنگی برنامهٔ حمایتی تازه را معرفی کرد.
Kulturstaatsminister und Länder beraten über den Denkmalschutz.
وزیر امور فرهنگی و ایالتها دربارهٔ حفاظت از میراث گفتوگو میکنند.
Der Kulturstaatsminister besuchte ein öffentliches Museum.
وزیر امور فرهنگی از موزهای عمومی بازدید کرد.
نکتهٔ کاربردی
عنوان مذکر است و شکل مؤنث آن Kulturstaatsministerin است؛ جایگاه دقیقش به سطح حکومت بستگی دارد.
درس کوتاه: Kulturstaatsminister
مقام دولتی مردی که در سطح ایالت یا فدرال مسئول سیاست فرهنگی است. عنوان مذکر است و شکل مؤنث آن Kulturstaatsministerin است؛ جایگاه دقیقش به سطح حکومت بستگی دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Kulturstaatsminister» مطابقت دارد؟
