معنی ۱colloquial · 82%
دوستی مذکر که با او راحت و صمیمی رفتار میشود.
مثالهای طبیعی
Mein Kumpel holt mich nach dem Konzert ab.
رفیقم بعد از کنسرت دنبالم میآید.
Zwei alte Kumpel trafen sich zufällig im Zug.
دو رفیق قدیمی تصادفی در قطار همدیگر را دیدند.
Er ist ein guter Kumpel aus meiner Berufsschulzeit.
او رفیق خوبی از دوران هنرستان من است.
نکتهٔ کاربردی
محاورهای و مذکر است؛ شکل مؤنث Kumpeline کمکاربردتر است. برای موقعیت رسمی مناسب نیست.
درس کوتاه: Kumpel
دوستی مذکر که با او راحت و صمیمی رفتار میشود. محاورهای و مذکر است؛ شکل مؤنث Kumpeline کمکاربردتر است. برای موقعیت رسمی مناسب نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Kumpel» مطابقت دارد؟
