معنی ۱neutral · 90%
کسی که از یک کسبوکار چیزی میخرد یا از خدمات آن استفاده میکند.
مثالهای طبیعی
Der Kunde bezahlt an der Kasse.
مشتری پای صندوق پرداخت میکند.
Ein Kunde wartet vor dem Laden.
مشتریای جلوی مغازه منتظر است.
Die Verkäuferin hilft dem Kunden.
فروشنده به مشتری کمک میکند.
نکتهٔ کاربردی
Kunde صورت مذکر است؛ صورت مؤنث Kundin و جمع مذکر Kunden است.
ترکیبهای رایج
einem Kunden helfen — به مشتری کمک کردنeinen Kunden beraten — به مشتری مشاوره دادنneue Kunden — مشتریان جدید
درس کوتاه: حرف تعریف و جمع Kunde
Kunde مذکر است و جمعش Kunden است. در حالت مفعولی میگوییم einen Kunden؛ داتیو آن dem Kunden است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.شکل درست را انتخاب کنید.
