معنی ۱neutral · 82%
زنگی را به صدا درآوردن یا صدای زنگ را ایجاد کردن.
مثالهای طبیعی
Der Küster läutet die kleine Glocke vor dem Gottesdienst.
خادم پیش از مراسم زنگ کوچک را به صدا درمیآورد.
Um zwölf Uhr läuteten alle Glocken der Stadt.
ظهر همهٔ زنگهای شهر به صدا درآمدند.
Sie läutete zweimal an der Haustür.
او دو بار زنگ در خانه را زد.
نکتهٔ کاربردی
هم متعدی و هم لازم بهکار میرود؛ در Perfekt با haben میآید.
درس کوتاه: läuten
زنگی را به صدا درآوردن یا صدای زنگ را ایجاد کردن. هم متعدی و هم لازم بهکار میرود؛ در Perfekt با haben میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «läuten» مطابقت دارد؟
