معنی ۱neutral · 82%
فضای خالی میان چیزها یا جایی که بخشی در آن کم است.
مثالهای طبیعی
Zwischen den Zähnen blieb eine kleine Lücke.
میان دندانها شکاف کوچکی باقی مانده بود.
Im Bericht gibt es noch eine Lücke bei den Kosten.
در گزارش هنوز بخشی از اطلاعات هزینهها کم است.
Eine Lücke im Zaun ließ den Hund hinauslaufen.
شکافی در حصار باعث شد سگ بیرون برود.
نکتهٔ کاربردی
اسم مؤنث و جمع آن Lücken است؛ میتواند فاصلهای فیزیکی یا کمبودی در دانش و داده باشد.
درس کوتاه: Lücke
فضای خالی میان چیزها یا جایی که بخشی در آن کم است. اسم مؤنث و جمع آن Lücken است؛ میتواند فاصلهای فیزیکی یا کمبودی در دانش و داده باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Lücke» مطابقت دارد؟
