ناپایدار و آمادهٔ برهمخوردن یا تغییر بر اثر فشارهای کوچک.
مثالهای طبیعی
Nach dem Rücktritt des Ministers blieb die politische Lage äußerst labil.
پس از استعفای وزیر، وضعیت سیاسی همچنان بسیار ناپایدار ماند.
Das labile Gleichgewicht brach schon bei einer kleinen Erschütterung zusammen.
آن تعادل ناپایدار با لرزشی کوچک هم بههم خورد.
Trotz der staatlichen Hilfen erwies sich die Versorgungslage als labil.
با وجود کمکهای دولتی، وضعیت تأمین کالا همچنان شکننده از آب درآمد.
نکتهٔ کاربردی
متضاد «stabil» است؛ امکان اختلال را میرساند، نه لزوماً فروپاشی فوری.
