معنی ۱neutral · 82%
مردی که اهل همان کشور یا منطقهٔ شخص دیگری است.
مثالهای طبیعی
Im Ausland freute er sich, einen Landsmann zu treffen.
او در خارج از کشور از دیدن هموطنی خوشحال شد.
Der Landsmann half ihr bei der Übersetzung.
هموطنش در ترجمه به او کمک کرد.
Als Landsmann erkannte er sofort den Dialekt.
او بهعنوان هموطن، گویش را فوراً شناخت.
نکتهٔ کاربردی
اسم مذکر با شکل مؤنث Landsfrau است؛ جمع خنثی از نظر جنسیت Landsleute رایج است.
درس کوتاه: Landsmann
مردی که اهل همان کشور یا منطقهٔ شخص دیگری است. اسم مذکر با شکل مؤنث Landsfrau است؛ جمع خنثی از نظر جنسیت Landsleute رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Landsmann» مطابقت دارد؟
