معنی ۱neutral · 88%
باعث کسلشدن کسی شدن چون چیزی بهاندازهٔ کافی جالب نیست
مثالهای طبیعی
Der lange Vortrag langweilt viele Zuhörer.
سخنرانی طولانی بسیاری از شنوندگان را کسل میکند.
Ich möchte dich nicht mit allen Details langweilen.
نمیخواهم با همهٔ جزئیات حوصلهات را سر ببرم.
Die immer gleiche Übung langweilt die Schüler.
تمرین تکراری دانشآموزان را کسل میکند.
نکتهٔ کاربردی
ساختار اصلی jemanden langweilen است. آن را با sich langweilen به معنی «حوصلهاش سر رفتن/کسل بودن» اشتباه نکنید.

