بیرمق و فاقد انرژی یا استحکام در حرکت، حالت بدن یا عملکرد فرد.
مثالهای طبیعی
Sein lascher Händedruck ließ die Gäste an seiner Begeisterung zweifeln.
دستدادن بیرمقش باعث شد مهمانها به اشتیاق او شک کنند.
Nach dem Marathon schleppte sie sich mit laschen Schritten zum Auto.
او پس از ماراتن با قدمهایی بیرمق خود را به ماشین رساند.
Der Trainer bemängelte die lasche Körpersprache seiner Mannschaft.
مربی از زبان بدن بیرمق تیمش انتقاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
به کمبود نیرو اشاره دارد؛ با «lässig» به معنی راحت و بیتکلف یکی نیست.
