معنی ۱neutral · 82%
آرام و با دقت گوش دادن، اغلب برای شنیدن صدای ضعیف یا پنهانی.
مثالهای طبیعی
Sie lauschte dem Regen am offenen Fenster.
او کنار پنجرهٔ باز به صدای باران گوش داد.
Die Kinder lauschten gespannt der Geschichte.
کودکان با اشتیاق به داستان گوش سپردند.
Er lauschte an der Tür, bevor er den Raum betrat.
او پیش از ورود، پشت در گوش ایستاد.
نکتهٔ کاربردی
فعل لازم است و اغلب با داتیو یا auf همراه میشود؛ اسم مفعول آن gelauscht است.
درس کوتاه: lauschen
آرام و با دقت گوش دادن، اغلب برای شنیدن صدای ضعیف یا پنهانی. فعل لازم است و اغلب با داتیو یا auf همراه میشود؛ اسم مفعول آن gelauscht است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «lauschen» مطابقت دارد؟
