میزان کلی رفاه، آسایش و رضایت در زندگی یک فرد
مثالهای طبیعی
Mehr Grünflächen können die Lebensqualität in dicht bebauten Vierteln erhöhen.
فضاهای سبز بیشتر میتوانند کیفیت زندگی را در محلههای متراکم افزایش دهند.
Die Therapie soll vor allem die Lebensqualität der Patienten verbessern.
هدف اصلی درمان بهبود کیفیت زندگی بیماران است.
Flexible Arbeitszeiten haben seine Lebensqualität deutlich verbessert.
ساعات کاری انعطافپذیر کیفیت زندگی او را بهطور محسوسی بهتر کرده است.
نکتهٔ کاربردی
فعلهای رایج با آن عبارتاند از verbessern، erhöhen، steigern، beeinträchtigen و erhalten.
