معنی ۱neutral · 90%
چیزی را جایی گذاشتن، معمولاً روی سطح یا در حالت خوابیده
مثالهای طبیعی
Leg das Buch bitte auf den Tisch.
لطفاً کتاب را روی میز بگذار.
Sie legt die Äpfel in die Tasche.
او سیبها را داخل کیف میگذارد.
Ich habe den Schlüssel neben die Tür gelegt.
من کلید را کنار در گذاشتم.
نکتهٔ کاربردی
legen را با liegen قاطی نکن. legen عملِ گذاشتن با مفعول است؛ liegen وضعیت قرار داشتن است.
ترکیبهای رایج
auf den Tisch legen — روی میز گذاشتنins Bett legen — در تخت گذاشتن
اشتباه رایج
Das Buch legt auf dem Tisch.
Das Buch liegt auf dem Tisch. / Ich lege das Buch auf den Tisch.
برای وضعیت از liegen و برای عمل گذاشتن از legen استفاده کن.
درس کوتاه: عمل در برابر وضعیت
Ich lege das Buch auf den Tisch عمل است. Das Buch liegt auf dem Tisch وضعیت است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام جمله عملِ گذاشتن کتاب را نشان میدهد؟
