شخص یا عامل شکلدهندهای که فرد از او مهارت، اصول یا تجربهٔ مهم میآموزد
مثالهای طبیعی
Der junge Maler betrachtete seinen ersten Atelierleiter als wichtigsten Lehrmeister.
نقاش جوان نخستین مدیر کارگاهش را مهمترین استاد خود میدانست.
Für sie war das Scheitern ein strenger, aber wirkungsvoller Lehrmeister.
برای او شکست استادی سختگیر اما مؤثر بود.
Die Praxis wurde zum Lehrmeister, als theoretische Modelle an ihre Grenzen stießen.
وقتی مدلهای نظری به مرزهایشان رسیدند، تجربهٔ عملی نقش استاد را پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
در مقایسه با «Lehrer»، این واژه بر اثر شکلدهنده تأکید دارد و اغلب لحن تأملی، تاریخی یا ادبی دارد.
