فرد یا گروهی که عملکرد یا سهم او برای یک سازمان یا جامعه بسیار مهم تلقی میشود
مثالهای طبیعی
Das Unternehmen versucht, erfahrene Leistungsträger langfristig an sich zu binden.
شرکت تلاش میکند نیروهای کلیدی و باتجربه را در بلندمدت حفظ کند.
Das Projekt ist zu stark von wenigen Leistungsträgern abhängig.
پروژه بیش از حد به تعداد کمی نیروی کلیدی وابسته است.
Der Begriff Leistungsträger wird in Steuerdebatten häufig politisch aufgeladen verwendet.
اصطلاح «Leistungsträger» در بحثهای مالیاتی اغلب با بار سیاسی به کار میرود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه ممکن است مدیریتی یا سیاسی به نظر برسد؛ در زبان خنثی منابع انسانی گاهی «Schlüsselkräfte» یا توصیف دقیق شغل مناسبتر است.
