معنی ۱neutral · 82%
جهت حرکت وسیلهای را با فرمان یا وسیلهای مشابه کنترل کردن.
مثالهای طبیعی
Sie lenkt den Bus vorsichtig durch die enge Straße.
او اتوبوس را با احتیاط از خیابان باریک هدایت میکند.
Der Kapitän lenkte das Boot zurück zum Hafen.
ناخدا قایق را دوباره بهسوی بندر هدایت کرد.
Die Moderatorin lenkte das Gespräch auf den Zeitplan.
مجری گفتوگو را بهسوی برنامهٔ زمانی برد.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده و متعدی است؛ بهصورت استعاری توجه را هم میتوان به چیزی معطوف کرد.
درس کوتاه: lenken
جهت حرکت وسیلهای را با فرمان یا وسیلهای مشابه کنترل کردن. فعل باقاعده و متعدی است؛ بهصورت استعاری توجه را هم میتوان به چیزی معطوف کرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «lenken» مطابقت دارد؟
