معنی ۱neutral · 88%
نور ساطع یا بازتاب کردن؛ درخشیدن یا روشن بودن
مثالهای طبیعی
Die Lampe leuchtet noch, obwohl niemand im Zimmer ist.
با اینکه کسی در اتاق نیست، چراغ هنوز روشن است.
In dieser klaren Nacht leuchten die Sterne besonders hell.
در این شب صاف، ستارهها بهویژه درخشاناند.
Wenn die Anzeige grün leuchtet, ist das Gerät bereit.
وقتی چراغ نشانگر سبز روشن باشد، دستگاه آماده است.
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً مفعول مستقیم ندارد و رنگ نور میتواند همراه آن بیاید، مثل rot یا grün leuchten.

