معنی ۱neutral · 92%
مجوز رسمی که حق استفاده یا انجام کاری را تحت شرایط مشخص میدهد
مثالهای طبیعی
Die Firma kaufte eine Lizenz für fünfzig Arbeitsplätze.
شرکت برای پنجاه سیستم کاری مجوز خرید.
Ohne gültige Lizenz darf der Betrieb nicht starten.
بدون مجوز معتبر، فعالیت مجموعه نمیتواند آغاز شود.
Der Sender besitzt die Lizenz zur Ausstrahlung des Films.
شبکه مجوز پخش فیلم را در اختیار دارد.
نکتهٔ کاربردی
Lizenz اجازهٔ استفاده میدهد؛ مالکیت اثر یا محصول اصلی ممکن است همچنان متعلق به شخص دیگری باشد.
