معنی ۱neutral · 82%
سخنانی که کار خوب یا رفتار پسندیدهٔ کسی را تأیید و تحسین میکند.
مثالهای طبیعی
Die Schülerin bekam Lob für ihre klare Präsentation.
دانشآموز برای ارائهٔ روشنش تحسین شد.
Sein Lob motivierte das ganze Team.
تحسین او به کل گروه انگیزه داد.
Für die Reparatur erhielt sie viel Lob von den Nachbarn.
او برای تعمیر، از همسایهها تحسین زیادی گرفت.
نکتهٔ کاربردی
اسم خنثی و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ میتوان آن را دریافت یا ابراز کرد. فعل loben مفعول آکوزاتیو میگیرد.
درس کوتاه: Lob
سخنانی که کار خوب یا رفتار پسندیدهٔ کسی را تأیید و تحسین میکند. اسم خنثی و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ میتوان آن را دریافت یا ابراز کرد. فعل loben مفعول آکوزاتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Lob» مطابقت دارد؟
