معنی ۱neutral · 82%
ارتباطی روشن و معقول میان اندیشهها یا مراحل یک استدلال.
مثالهای طبیعی
Ich verstehe die Logik hinter dieser Entscheidung.
منطق پشت این تصمیم را میفهمم.
Die Logik des Programms verhindert doppelte Einträge.
منطق برنامه از ثبت موارد تکراری جلوگیری میکند.
Seine Erklärung folgte einer einfachen Logik.
توضیح او از منطقی ساده پیروی میکرد.
نکتهٔ کاربردی
اسم مؤنث و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ هم شیوهٔ استدلال و هم قواعد صوری رایانهای را میرساند.
درس کوتاه: Logik
ارتباطی روشن و معقول میان اندیشهها یا مراحل یک استدلال. اسم مؤنث و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ هم شیوهٔ استدلال و هم قواعد صوری رایانهای را میرساند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Logik» مطابقت دارد؟
