فرایند تعیین یا شناسایی موقعیت و محل چیزی
مثالهای طبیعی
Die genaue Lokalisierung des Defekts verkürzte die Reparatur erheblich.
مکانیابی دقیق خرابی زمان تعمیر را بهطور چشمگیری کاهش داد.
Die Lokalisierung des Signals gelang erst nach mehreren Messungen.
مکانیابی سیگنال تنها پس از چند اندازهگیری موفق شد.
Die Methode ermöglicht eine präzisere Lokalisierung bestimmter Strukturen im Gewebe.
این روش امکان تعیین دقیقتر محل برخی ساختارها در بافت را فراهم میکند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر موقعیت مکانی تمرکز دارد و با معنای بومیسازی زبانی و بازاری در نرمافزار و محصول متفاوت است.
