معنی ۱neutral · 82%
آغاز شدن یا به راه افتادن، بهویژه دربارهٔ برنامه یا سفر.
مثالهای طبیعی
Der Vortrag geht pünktlich um neun los.
سخنرانی دقیقاً ساعت نه آغاز میشود.
Wir gingen früh los, um den Zug zu erreichen.
برای رسیدن به قطار زود راه افتادیم.
Als das Feuerwerk losging, jubelte die Menge.
وقتی آتشبازی شروع شد، جمعیت شادی کرد.
نکتهٔ کاربردی
فعل جداشدنی است؛ در معنای «آغازشدن» مفعول مستقیم نمیگیرد و در گذشته با sein میآید.
درس کوتاه: losgehen
آغاز شدن یا به راه افتادن، بهویژه دربارهٔ برنامه یا سفر. فعل جداشدنی است؛ در معنای «آغازشدن» مفعول مستقیم نمیگیرد و در گذشته با sein میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «losgehen» مطابقت دارد؟
