جدا یا مستقل از یک بافت، ارتباط یا نظام گستردهتر
مثالهای طبیعی
Die Zahlen dürfen nicht losgelöst vom wirtschaftlichen Umfeld bewertet werden.
این ارقام نباید جدا از محیط اقتصادی ارزیابی شوند.
Die Strategie wirkt zu losgelöst von den tatsächlichen Problemen vor Ort.
راهبرد بیش از حد از مشکلات واقعی موجود در محل جدا به نظر میرسد.
Sein späteres Werk ist weitgehend losgelöst von den Konventionen seiner frühen Phase.
آثار دورهٔ متأخر او تا حد زیادی از قواعد دورهٔ اولیه جدا شدهاند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت اغلب نبود یک ارتباط مهم را نشان میدهد؛ ساخت «nicht losgelöst von» بر ضرورت توجه به بافت تأکید میکند.
