معنی ۱neutral · 82%
دست یا گرفتن را باز کردن تا چیزی که نگه داشته شده رها شود.
مثالهای طبیعی
Lass den Griff los, sobald das Rad steht.
بهمحض ایستادن چرخ، دسته را رها کن.
Das Kind ließ den bunten Ball nicht los.
کودک توپ رنگی را رها نمیکرد.
Nach dem Gespräch konnte sie die alte Sorge loslassen.
پس از گفتوگو توانست نگرانی قدیمی را رها کند.
نکتهٔ کاربردی
فعل جداشدنی و قوی است؛ بهصورت استعاری یعنی دیگر به نگرانی یا خاطرهای نچسبیدن.
درس کوتاه: loslassen
دست یا گرفتن را باز کردن تا چیزی که نگه داشته شده رها شود. فعل جداشدنی و قوی است؛ بهصورت استعاری یعنی دیگر به نگرانی یا خاطرهای نچسبیدن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «loslassen» مطابقت دارد؟
