معنی ۱neutral · 82%
چیزی یا باری ناخواسته را کنار گذاشتن یا دیگر نداشتن.
مثالهای طبیعی
Endlich bin ich die alte Matratze losgeworden.
بالاخره از تشک قدیمی خلاص شدم.
Mit einem klaren Plan wurde sie die Schulden los.
او با برنامهای روشن از بدهی خلاص شد.
Er will die lästigen Werbeanrufe loswerden.
او میخواهد از تماسهای تبلیغاتی آزاردهنده خلاص شود.
نکتهٔ کاربردی
فعل جداشدنی با مفعول مستقیم است و در Perfekt با sein میآید؛ دربارهٔ شخص میتواند توهینآمیز باشد.
درس کوتاه: loswerden
چیزی یا باری ناخواسته را کنار گذاشتن یا دیگر نداشتن. فعل جداشدنی با مفعول مستقیم است و در Perfekt با sein میآید؛ دربارهٔ شخص میتواند توهینآمیز باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «loswerden» مطابقت دارد؟
