معنی ۱formal · 86%
بیهوده یا بیفایده
مثالهای طبیعی
Es ist müßig, über alternative Verläufe zu spekulieren.
گمانهزنی دربارهٔ روندهای جایگزین بیهوده است.
Die Frage ist müßig, solange die Daten fehlen.
تا وقتی دادهها موجود نیستند، این سؤال بیهوده است.
Im Nachhinein Schuldige zu suchen, wäre müßig.
بعد از ماجرا دنبال مقصر گشتن بیهوده خواهد بود.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد رسمیِ «es ist müßig» به معنی بیهوده یا غیرضروری است، چون ادامهٔ بحث یا تلاش فایدهای ندارد.
