گذراندن وقت در فراغت و بیکاریِ اختیاری، بدون تعهد به کار سودمند.
مثالهای طبیعی
Nach der anstrengenden Saison gönnte sie sich eine Woche Müßiggang am See.
پس از فصل کاریِ فرساینده، یک هفته کنار دریاچه به خودش استراحت بیدغدغه داد.
Der Essay verteidigt den Müßiggang als Voraussetzung für schöpferische Gedanken.
مقاله از فراغتِ بیکارانه بهعنوان پیششرط اندیشهٔ خلاق دفاع میکند.
Seine Eltern warfen ihm Müßiggang vor, obwohl er an einem Roman schrieb.
والدینش او را به تنبلی متهم کردند، با اینکه داشت رمان مینوشت.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف «Arbeitslosigkeit»، وضعیت شغلی نیست؛ شیوهٔ گذران وقت است.
