معنی ۱neutral · 82%
نیازمند نیروی زیاد، زمان یا شکیبایی.
مثالهای طبیعی
Die Reparatur war mühsam, aber am Ende erfolgreich.
تعمیر دشوار بود، اما سرانجام موفق شد.
Sie suchten mühsam nach der fehlenden Datei.
آنها با زحمت فایل گمشده را جستوجو کردند.
Der mühsame Aufstieg dauerte fast drei Stunden.
صعود دشوار تقریباً سه ساعت طول کشید.
نکتهٔ کاربردی
صفت مقایسهپذیر است و بیشتر کار یا فرایند را توصیف میکند، نه شخصیت فرد را.
درس کوتاه: mühsam
نیازمند نیروی زیاد، زمان یا شکیبایی. صفت مقایسهپذیر است و بیشتر کار یا فرایند را توصیف میکند، نه شخصیت فرد را.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «mühsam» مطابقت دارد؟
