معنی ۱formal · 82%
برای نتیجه یا تصمیمی بسیار مهم و دارای تأثیری تعیینکننده.
مثالهای طبیعی
Ihre Forschung war maßgeblich für die neue Therapie.
پژوهش او در درمان تازه نقش تعیینکننده داشت.
Drei Faktoren waren maßgeblich an der Entscheidung beteiligt.
سه عامل در تصمیمگیری نقش مهمی داشتند.
Die maßgebliche Regel steht im ersten Abschnitt.
قاعدهٔ تعیینکننده در بخش نخست آمده است.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با für و آکوزاتیو میآید؛ maßgeblich beteiligt یعنی مشارکت مهم و اثرگذار داشتن.
درس کوتاه: maßgeblich
برای نتیجه یا تصمیمی بسیار مهم و دارای تأثیری تعیینکننده. اغلب با für و آکوزاتیو میآید؛ maßgeblich beteiligt یعنی مشارکت مهم و اثرگذار داشتن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «maßgeblich» مطابقت دارد؟
