معنی ۱neutral · 90%
اندامی در بدن که غذا در آن هضم میشود
مثالهای طبیعی
Mein Magen tut seit heute Morgen weh.
از صبح معدهام درد میکند.
Ich habe Probleme mit meinem Magen.
با معدهام مشکل دارم.
Fettes Essen ist schlecht für meinen Magen.
غذای چرب برای معدهام بد است.
نکتهٔ کاربردی
جمع با اوملاوت ساخته میشود: Magen → Mägen.
ترکیبهای رایج
— معدهدرد داشتن

