معنی ۱neutral · 82%
چنان شگفتانگیز یا افسونگر که گویی جادو در کار است.
مثالهای طبیعی
Der Sonnenuntergang über dem See war magisch.
غروب خورشید بر فراز دریاچه جادویی بود.
Das Buch erzählt von einem magischen Wald.
کتاب از جنگلی جادویی میگوید.
Mit den Lichtern bekam der Raum eine magische Atmosphäre.
چراغها به اتاق فضایی افسونگر دادند.
نکتهٔ کاربردی
هم به جادوی واقعی در داستان و هم به تجربهای بسیار دلنشین اشاره میکند؛ مقایسهپذیر است.
درس کوتاه: magisch
چنان شگفتانگیز یا افسونگر که گویی جادو در کار است. هم به جادوی واقعی در داستان و هم به تجربهای بسیار دلنشین اشاره میکند؛ مقایسهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «magisch» مطابقت دارد؟
