معنی ۱neutral · 82%
وابسته به آهنربا یا نیرویی که برخی فلزها را جذب میکند.
مثالهای طبیعی
Der magnetische Verschluss hält die Tasche sicher geschlossen.
بست مغناطیسی کیف را محکم بسته نگه میدارد.
Ein magnetischer Gegenstand zog die Büroklammern an.
جسمی مغناطیسی گیرههای کاغذ را جذب کرد.
Die magnetische Wirkung nimmt mit größerer Entfernung ab.
اثر مغناطیسی با افزایش فاصله کاهش مییابد.
نکتهٔ کاربردی
برای شدت یا اثر مقایسهپذیر است؛ پیش از اسم مانند صفت معمولی صرف میشود.
درس کوتاه: magnetisch
وابسته به آهنربا یا نیرویی که برخی فلزها را جذب میکند. برای شدت یا اثر مقایسهپذیر است؛ پیش از اسم مانند صفت معمولی صرف میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «magnetisch» مطابقت دارد؟
