مرتبط با دریا، دریانوردی، کشتیرانی یا فعالیتهای ساحلی
مثالهای طبیعی
Die Region will ihre maritime Wirtschaft durch neue Hafeninfrastruktur stärken.
منطقه میخواهد اقتصاد دریایی خود را با زیرساخت بندری جدید تقویت کند.
Die Staaten vereinbarten eine engere Zusammenarbeit bei der maritimen Sicherheit.
کشورها بر همکاری نزدیکتر در حوزهٔ امنیت دریایی توافق کردند.
Das Museum dokumentiert die maritime Tradition der alten Hafenstadt.
موزه سنت دریایی شهر بندری قدیمی را مستند میکند.
نکتهٔ کاربردی
صفتی نسبتی برای دریا، دریانوردی، کشتیرانی ساحلی و فعالیتهای اقتصادی یا فرهنگی وابسته به دریاست.
