با گامهایی منظم، اغلب همراه گروه، بهسوی مقصدی حرکت کردن.
مثالهای طبیعی
Die Gruppe marschierte schweigend durch die Innenstadt.
گروه در سکوت از مرکز شهر رژه رفت.
Die Soldaten marschierten früh am Morgen zum Übungsplatz.
سربازان صبح زود بهسوی میدان تمرین رژه رفتند.
Nach der Pause marschierten die Wanderer weiter bergauf.
پس از استراحت، کوهنوردان منظم بهسوی سربالایی ادامه دادند.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده و جدانشدنی از نوع -ieren است؛ برای حرکت نظامی یا راهپیمایی گروهی بهکار میرود.
درس کوتاه: marschieren
با گامهایی منظم، اغلب همراه گروه، بهسوی مقصدی حرکت کردن. فعل باقاعده و جدانشدنی از نوع -ieren است؛ برای حرکت نظامی یا راهپیمایی گروهی بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «marschieren» مطابقت دارد؟
