معنی ۱neutral · 88%
اندازه، بُعد، مقدار یا معیاری که برای سنجش بهکار میرود
مثالهای طبیعی
Vor der Bestellung nehmen wir genau Maß für den Schrank.
پیش از سفارش، اندازههای دقیق کمد را میگیریم.
Alle Maße des Raums stehen im Bauplan.
همهٔ اندازههای اتاق در نقشهٔ ساختمان آمدهاند.
Die Maße der Jacke passen genau.
اندازههای کت دقیقاً مناسباند.
نکتهٔ کاربردی
عبارتهای رایج شامل Maß nehmen و Maße angeben است و جمع Maße اغلب به معنی «ابعاد» است.

