مناسب یا خوشایند طیف گستردهای از مخاطبان عام.
مثالهای طبیعی
Für die Fernsehausstrahlung kürzte der Regisseur den Film auf eine massenkompatible Länge.
کارگردان برای پخش تلویزیونی، فیلم را به زمانی مناسب مخاطب عام کوتاه کرد.
Das sperrige Theaterstück lässt sich nicht ohne Verluste massenkompatibel machen.
نمیتوان نمایش دشوارفهم را بدون از دستدادن بخشی از ارزشش عامهپسند کرد.
Die neue Benutzeroberfläche soll selbst komplexe Daten massenkompatibel präsentieren.
رابط جدید قرار است حتی دادههای پیچیده را برای عموم قابلفهم عرضه کند.
