معنی ۱neutral · 88%
اقدام یا تدبیری که برای رسیدن به هدفی مشخص یا پاسخ به یک مشکل انجام میشود
مثالهای طبیعی
Die neue Maßnahme soll die Sicherheit am Arbeitsplatz erhöhen.
این اقدام جدید قرار است ایمنی محیط کار را افزایش دهد.
Das Unternehmen plant mehrere Maßnahmen zur Senkung der Kosten.
شرکت چند اقدام برای کاهش هزینهها برنامهریزی کرده است.
Die Maßnahme war erfolgreich und wird deshalb fortgesetzt.
این اقدام موفق بود و به همین دلیل ادامه پیدا میکند.
نکتهٔ کاربردی
فعلهای رایج با Maßnahme شامل ergreifen، durchführen، planen، einführen و bewerten هستند.

