معنی ۱neutral · 82%
جوندگانی کوچک با پوزهٔ نوکتیز، گوشهای گرد و دمی بلند.
مثالهای طبیعی
Eine Maus huschte hinter den Schrank.
موشی پشت کمد جست.
Die Katze beobachtete die Maus im Garten.
گربه موش را در باغ زیر نظر داشت.
Wir stellten eine humane Falle für die Maus auf.
برای موش تلهای بیآزار گذاشتیم.
نکتهٔ کاربردی
اسم مؤنث و جمع آن Mäuse است؛ وسیلهٔ اشارهگر رایانه هم Maus نام دارد.
درس کوتاه: Maus
جوندگانی کوچک با پوزهٔ نوکتیز، گوشهای گرد و دمی بلند. اسم مؤنث و جمع آن Mäuse است؛ وسیلهٔ اشارهگر رایانه هم Maus نام دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Maus» مطابقت دارد؟
