شخص بیطرفی که از راه گفتوگوی ساختارمند به طرفهای اختلاف برای رسیدن به توافق کمک میکند.
مثالهای طبیعی
Der Mediator ließ beide Nachbarn ihre Sicht des Streits schildern.
میانجی از هر دو همسایه خواست روایت خود را از اختلاف بیان کنند.
Nach mehreren Gesprächen mit einem Mediator fanden die Geschwister eine Einigung über das Erbe.
خواهر و برادرها پس از چند جلسه با میانجی دربارهٔ ارث به توافق رسیدند.
Das Unternehmen beauftragte einen unabhängigen Mediator für den Konflikt zwischen zwei Teams.
شرکت میانجی مستقلی برای اختلاف میان دو تیم به کار گرفت.
