معنی ۱neutral · 90%
در بیشتر مواقع؛ معمولاً
مثالهای طبیعی
Ich fahre meistens mit dem Bus zur Arbeit.
معمولاً با اتوبوس به محل کار میروم.
Morgens esse ich meistens Brot und Käse.
صبحها معمولاً نان و پنیر میخورم.
Im Sommer ist es hier meistens warm.
تابستان اینجا معمولاً گرم است.
نکتهٔ کاربردی
meistens از manchmal بیشتر و اغلب نزدیک به normalerweise است.
