معنی ۱neutral · 88%
حداقلی؛ تا کمترین مقدار یا سطح ممکن
مثالهای طبیعی
Die zusätzlichen Kosten sind minimal.
هزینههای اضافی بسیار ناچیز هستند.
Der Unterschied zwischen den beiden Ergebnissen ist minimal.
تفاوت میان دو نتیجه بسیار کم است.
Bei korrekter Anwendung ist das Risiko minimal.
در صورت استفادهٔ درست، ریسک بسیار کم است.
نکتهٔ کاربردی
minimal معمولاً پایینترین حد را بیان میکند، نه صرفاً چیزی نسبتاً کم. متضاد آن maximal است.

