معنی ۱neutral · 92%
برداشت نادرست از چیزی که کسی گفته، انجام داده یا منظور داشته است
مثالهای طبیعی
Ein kurzes Gespräch konnte das Missverständnis schnell klären.
یک گفتوگوی کوتاه سوءتفاهم را سریع برطرف کرد.
Durch ein Missverständnis kamen beide zu unterschiedlichen Zeiten.
بهدلیل یک سوءتفاهم، هر دو در زمانهای متفاوت رسیدند.
Die Kritik beruhte offenbar auf einem Missverständnis.
ظاهراً آن انتقاد بر پایهٔ یک سوءتفاهم بود.
نکتهٔ کاربردی
فعلهای رایج با Missverständnis شامل klären، vermeiden، entstehen و beruhen auf هستند.
