معنی ۱neutral · 82%
چیزی را دیدن یا از آن باخبر شدن، اغلب بیآنکه مستقیم گفته شود.
مثالهای طبیعی
Ich habe die Durchsage im Zug kaum mitbekommen.
من در قطار بهسختی اطلاعیه را شنیدم.
Hast du mitbekommen, dass der Laden früher schließt?
شنیدی که مغازه زودتر میبندد؟
Sie bekam den Streit im Nebenraum mit.
او متوجه مشاجرهٔ اتاق کناری شد.
نکتهٔ کاربردی
فعل جداشدنی و قوی با مفعول آکوزاتیو است؛ اغلب یعنی چیزی را غیرمستقیم شنیدن یا متوجهشدن.
درس کوتاه: mitbekommen
چیزی را دیدن یا از آن باخبر شدن، اغلب بیآنکه مستقیم گفته شود. فعل جداشدنی و قوی با مفعول آکوزاتیو است؛ اغلب یعنی چیزی را غیرمستقیم شنیدن یا متوجهشدن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «mitbekommen» مطابقت دارد؟
