معنی ۱neutral · 88%
عضو یک گروه، باشگاه، سازمان یا انجمن
مثالهای طبیعی
Sie ist seit fünf Jahren Mitglied des Vereins.
او پنج سال است عضو این انجمن است.
Das Team besteht aus zwölf Mitgliedern.
تیم از دوازده عضو تشکیل شده است.
Die Organisation begrüßt ihr neues Mitglied.
سازمان از عضو جدید خود استقبال میکند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم از نظر دستوری خنثی است، فارغ از جنسیت فرد: das Mitglied. جمع آن Mitglieder است.

