معنی ۱formal · 82%
کشوری که عضو سازمان بینالمللی یا اتحادیهٔ سیاسی است.
مثالهای طبیعی
Jeder Mitgliedstaat setzt die gemeinsame Richtlinie um.
هر کشور عضو دستورالعمل مشترک را اجرا میکند.
Die Mitgliedstaaten stimmten über den Vorschlag ab.
کشورهای عضو دربارهٔ پیشنهاد رأی دادند.
Ein neuer Mitgliedstaat trat der Organisation bei.
کشور عضو تازهای به سازمان پیوست.
نکتهٔ کاربردی
اسم مذکر و جمع آن Mitgliedstaaten است؛ بهویژه دربارهٔ اتحادیهٔ اروپا و سازمانهای بینالمللی میآید.
درس کوتاه: Mitgliedstaat
کشوری که عضو سازمان بینالمللی یا اتحادیهٔ سیاسی است. اسم مذکر و جمع آن Mitgliedstaaten است؛ بهویژه دربارهٔ اتحادیهٔ اروپا و سازمانهای بینالمللی میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Mitgliedstaat» مطابقت دارد؟
