معنی ۱formal · 82%
با استفاده از پشتیبانی یک شخص یا وسیله برای رسیدن به نتیجهای.
مثالهای طبیعی
Mithilfe einer Karte fanden wir den versteckten Weg.
با کمک نقشه راه پنهان را پیدا کردیم.
Das Gerät misst den Abstand mithilfe eines Lasers.
دستگاه با استفاده از لیزر فاصله را اندازه میگیرد.
Mithilfe ihrer Nachbarn renovierte sie den Garten.
او با کمک همسایههایش باغ را بازسازی کرد.
نکتهٔ کاربردی
حرف اضافهای است که معمولاً با حالت اضافی میآید؛ شکل دوکلمهای mit Hilfe نیز رایج است.
درس کوتاه: mithilfe
با استفاده از پشتیبانی یک شخص یا وسیله برای رسیدن به نتیجهای. حرف اضافهای است که معمولاً با حالت اضافی میآید؛ شکل دوکلمهای mit Hilfe نیز رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «mithilfe» مطابقت دارد؟
