کسی که بدون باور مستقل دنبالهرو جریان غالب است
مثالهای طبیعی
Viele galten nach dem Umbruch eher als Mitläufer denn als überzeugte Aktivisten.
پس از تحول، بسیاری بیشتر دنبالهرو تلقی میشدند تا فعالان معتقد.
Er wollte kein Mitläufer sein und widersprach der Mehrheit offen.
او نمیخواست دنبالهرو باشد و آشکارا با اکثریت مخالفت کرد.
Die Kommentatorin bezeichnete ihn als opportunistischen Mitläufer.
مفسر او را دنبالهروی فرصتطلب توصیف کرد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بار انتقادی دارد و به کسی گفته میشود که بدون باور مستقل از جریان غالب پیروی میکند.
