معنی ۱neutral · 82%
همدردی با کسی که رنج میکشد یا در وضعیت دشواری است.
مثالهای طبیعی
Sie hatte Mitleid mit dem verletzten Vogel.
او برای پرندهٔ زخمی دلش سوخت.
Sein Mitleid half der Familie in der Krise nicht weiter.
دلسوزی او در بحران کمکی به خانواده نکرد.
Die Nachbarn zeigten Mitleid mit den Betroffenen.
همسایهها با آسیبدیدگان همدردی کردند.
نکتهٔ کاربردی
اسم خنثی و معمولاً غیرقابلشمارش است و با mit و داتیو میآید؛ Mitgefühl اغلب محترمانهتر است.
درس کوتاه: Mitleid
همدردی با کسی که رنج میکشد یا در وضعیت دشواری است. اسم خنثی و معمولاً غیرقابلشمارش است و با mit و داتیو میآید؛ Mitgefühl اغلب محترمانهتر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Mitleid» مطابقت دارد؟
